معنی ۱neutral · 85%
مربوط به کیست یا دارای ساختاری شبیه کیست؛ یعنی برجستگی کیسهمانند حاوی مایع یا مواد دیگر.
مثالهای طبیعی
The doctor diagnosed cystic acne after examining her skin.
پزشک پس از معاینهٔ پوست او، آکنهٔ کیستی را تشخیص داد.
The ultrasound showed a cystic mass near the ovary.
سونوگرافی تودهای کیستی را نزدیک تخمدان نشان داد.
The lesion appeared cystic rather than solid.
ضایعه بیشتر کیستی به نظر میرسید تا جامد.
نکتهٔ کاربردی
cystic معمولاً ساختارهای شبیه کیست را توصیف میکند؛ در cystic fibrosis بخشی از نام ثابت یک بیماری است.
