گاهی کاری را امتحان کردن، بیآنکه آن را خیلی جدی دنبال کنیم.
مثالهای طبیعی
I dabble in photography at weekends.
آخر هفتهها تفننی عکاسی میکنم.
Before becoming a chef, she dabbled in painting.
او پیش از آنکه آشپز شود، مدتی تفننی نقاشی میکرد.
You can dabble in pottery without buying expensive equipment.
میتوانی بدون خرید تجهیزات گرانقیمت، سفالگری را تفننی امتحان کنی.
نکتهٔ کاربردی
پس از dabble in یک اسم یا عبارت دارای -ing میآید، نه مفعول مستقیم؛ این فعل گاهی بر تجربهٔ کم دلالت دارد.
