معنی ۱neutral · 95%
هر روز اتفاق افتادن یا انجام شدن
مثالهای طبیعی
Exercise is part of my daily routine.
ورزش بخشی از برنامهٔ روزانهٔ من است.
The bus service is daily.
این سرویس اتوبوس روزانه است.
She takes a daily walk after lunch.
او بعد از ناهار پیادهروی روزانهای دارد.
نکتهٔ کاربردی
از daily قبل از اسم برای چیزی استفاده کن که هر روز اتفاق میافتد یا انجام میشود.
ترکیبهای رایج
— کارهای معمولی که شخص هر روز انجام میدهد

