معنی ۱neutral · 85%
بهشکلی ظریف، سبک و باحرکتهای کوچک و موزون، بهویژه هنگام راهرفتن یا خوردن.
مثالهای طبیعی
She nibbled daintily at a slice of cake.
او از یک برش کیک، لقمههای کوچک و ظریفی میگرفت.
The dancer stepped daintily across the wooden floor.
رقاص با قدمهایی سبک و ظریف از روی کف چوبی گذشت.
A robin daintily picked seeds from the feeder.
یک سینهسرخ با حرکاتی ظریف دانهها را از دانخوری برمیداشت.
نکتهٔ کاربردی
daintily قیدِ حالت است، نه صفت؛ پیش از اسم dainty به کار میرود، مانند dainty steps.
