معنی ۱formal · 86%
خوراکی کوچک، ظریف و خوشطعمی که با دقت تهیه شده است.
مثالهای طبیعی
The hostess offered dainties with hot tea.
میزبان همراه با چای داغ خوراکیهای کوچک و خوشمزه تعارف کرد.
He saved the last dainty for his grandmother.
او آخرین شیرینی کوچک را برای مادربزرگش نگه داشت.
Among the dainties stood tiny fruit tarts.
میان خوراکیهای ظریف، تارتهای میوهای کوچک دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد اسمی نسبتاً ادبی یا قدیمی است؛ در زبان روزمره delicacy و treat معمولترند.
