معنی ۱neutral · 90%
تهیهشده از شیر یا مرتبط با تولید شیر و فرآوردههای آن
مثالهای طبیعی
Butter and cheese are common dairy products.
کره و پنیر از فرآوردههای لبنی رایج هستند.
She avoids dairy foods because milk upsets her stomach.
او از غذاهای لبنی پرهیز میکند چون شیر معدهاش را اذیت میکند.
The region has a large dairy industry.
این منطقه صنعت لبنیات بزرگی دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Dairy` معمولاً پیش از اسم میآید: `dairy products`، `dairy farming`، `dairy industry`.
