معنی ۱neutral · 82%
کسبوکار یا مکانی که شیر و فرآوردههای لبنی در آن تولید یا فرآوری میشوند
مثالهای طبیعی
The local dairy supplies milk to several schools.
واحد تولید لبنیات محلی به چند مدرسه شیر میرساند.
Three dairies operate in the surrounding villages.
سه واحد تولید لبنیات در روستاهای اطراف فعالیت میکنند.
We toured a dairy that produces cheese and yogurt.
از یک کارخانهٔ لبنیات بازدید کردیم که پنیر و ماست تولید میکند.
نکتهٔ کاربردی
اسم `dairy` از صفت آن کمتر رایج است، اما در بافتهای دامداری و تولید مواد غذایی کاربرد دارد.

