معنی ۱neutral · 89%
پارچهای نقشدار که طرحِ آن در بافتِ خودِ پارچه ایجاد شده و اغلب برای پرده یا رومیزی به کار میرود.
مثالهای طبیعی
The dining table was covered with cream damask.
میز غذاخوری را با پارچهٔ داماسکِ کرمرنگ پوشانده بودند.
This damask feels heavier than ordinary cotton.
این پارچهٔ داماسک از پنبهٔ معمولی ضخیمتر به نظر میرسد.
Rich red damask framed the tall windows.
پارچهٔ داماسکِ قرمزِ پررنگ، دو سوی پنجرههای بلند را پوشانده بود.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف پارچهٔ طرحچاپی، نقشِ داماسک در روند بافت شکل میگیرد و اغلب دوطرفه است.
