چنان گویا و قوی که احتمال خطاکاری کسی را بهشدت نشان دهد یا انتقادی جدی را متوجه او کند.
مثالهای طبیعی
The audit uncovered damning evidence of deliberate fraud.
حسابرسی شواهد بسیار محکومکنندهای از تقلب عمدی آشکار کرد.
Her testimony was especially damning for the former director.
شهادت او بهویژه برای مدیر سابق بسیار دردسرساز و محکومکننده بود.
The second report contained even more damning conclusions.
گزارش دوم حاوی نتیجهگیریهایی حتی محکومکنندهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
damning فقط به معنای «منفی» نیست؛ بر سرزنش جدی یا شواهد قانعکنندهٔ خطاکاری دلالت دارد.
