چیزی را کمی خیس یا نمدار کردن.
مثالهای طبیعی
Dampen the cloth before wiping the table.
پیش از پاککردن میز، دستمال را کمی مرطوب کن.
She dampened the paper with a little water.
او با کمی آب کاغذ را نمدار کرد.
A quick spray can dampen the surface evenly.
چند پاف اسپری میتواند سطح را بهطور یکنواخت کمی مرطوب کند.
نکتهٔ کاربردی
dampen یعنی اندکی خیسکردن، نه آنقدر خیسکردن که جسم کاملاً در آب اشباع شود.
