معنی ۱neutral · 86%
وضعیت کمی خیس یا نمناک بودن، که اغلب ناخوشایند است.
مثالهای طبیعی
There was dampness around the bedroom window.
اطراف پنجرهٔ اتاقخواب نمزدگی دیده میشد.
I could feel the dampness in the morning air.
میتوانستم رطوبت هوای صبح را حس کنم.
Signs of dampness appeared behind the cupboard.
پشت کمد نشانههای نمزدگی پیدا شد.
نکتهٔ کاربردی
dampness غیرقابلشمارش است؛ برای چند ناحیهٔ مرطوب از patches of dampness یا signs of dampness استفاده کنید.
