معنی ۱neutral · 90%
فعالیتِ حرکتدادن بدن همراه با موسیقی.
مثالهای طبیعی
I love dancing.
من عاشق رقصیدن هستم.
Dancing is good exercise.
رقصیدن ورزش خوبی است.
There was dancing after dinner.
بعد از شام رقص و رقصیدن بود.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به فعالیت رقصیدن بهطور کلی از dancing استفاده کنید. وقتی منظورتان یک رقص مشخص یا یک مراسم رقص است، از dance استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— رقصیدن با یک شریک با استفاده از گامهای سنتی

