معنی ۱formal · 89%
بهشدت بیرحمانه یا خائنانه، بهویژه همراه با حملهای بزدلانه.
مثالهای طبیعی
The villain hatched a dastardly plot against his friend.
شخصیت شرور نقشهای رذیلانه علیه دوستش کشید.
Officials called the ambush a dastardly act.
مقامها آن کمین را اقدامی بزدلانه و رذیلانه خواندند.
Her dastardly schemes supplied the play’s main conflict.
توطئههای خائنانهٔ او درونمایهٔ اصلیِ کشمکشِ نمایش را شکل دادند.
نکتهٔ کاربردی
در گفتار امروزی ممکن است بیشازحد نمایشی، طنزآمیز یا عمداً قدیمی به نظر برسد.
