معنی ۱neutral · 85%
خیالهای خوشایند یا حواسپرتکننده دربارهٔ رخدادهای تصورشده در بیداری.
مثالهای طبیعی
A daydream distracted him during the lecture.
خیالپردازی سر کلاس حواس او را از درس پرت کرد.
Her daydreams often involved opening a bookshop.
او اغلب در خیالپردازیهایش یک کتابفروشی باز میکرد.
I slipped into a daydream about the seaside.
غرق خیالپردازی دربارهٔ ساحل دریا شدم.
نکتهٔ کاربردی
daydream هنگام بیداری رخ میدهد، برخلاف dream که ممکن است به خواب شبانه اشاره کند.
