معنی ۱neutral · 86%
بخشی از شبانهروز که نور طبیعی وجود دارد و هنوز شب نشده است.
مثالهای طبیعی
It is safer to walk here in the daytime.
پیادهروی در اینجا در طول روز امنتر است.
Daytime temperatures often reach thirty degrees in July.
دمای روز در ماه ژوئیه اغلب به سی درجه میرسد.
Our café gets busy during the daytime.
کافهٔ ما در طول روز شلوغ میشود.
نکتهٔ کاربردی
بگویید in the daytime یا during the daytime، نه at daytime؛ daytime معمولاً غیرقابلشمارش است.
