معنی ۱neutral · 89%
شخص یا کسبوکاری که نوع خاصی از محصول را میخرد و میفروشد
مثالهای طبیعی
We bought the car from an authorized dealer.
ما خودرو را از یک نمایندگی مجاز خریدیم.
She works as an art dealer in London.
او در لندن بهعنوان فروشندهٔ آثار هنری کار میکند.
The local dealer stocks replacement parts for this model.
فروشندهٔ محلی قطعات یدکی این مدل را موجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
اسمی که پیش از `dealer` میآید معمولاً نوع کالایی را مشخص میکند که خریدوفروش میشود.

