معنی ۱neutral · 95%
پایان زندگی یک انسان یا حیوان
مثالهای طبیعی
The family was sad after his death.
خانواده پس از مرگ او ناراحت بودند.
The king's death changed the country.
مرگ پادشاه کشور را تغییر داد.
The report recorded fewer road deaths this year.
گزارش امسال مرگومیر جادهای کمتری ثبت کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی به مرگ یک شخص مشخص اشاره میکنی، از someone's death یا the death of someone استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— مرگ یک شخص مشخص

