کسی که عادت دارد در نوشیدنِ الکل، لذتجویی یا روابط جنسی زیادهروی کند.
مثالهای طبیعی
The actor played a wealthy debauchee with chilling charm.
بازیگر با جذابیتی دلهرهآور نقشِ فردی عیاش و ثروتمند را بازی کرد.
His critics portrayed him as a debauchee.
منتقدانش او را فردی عیاش معرفی کردند.
Several debauchees gathered at the lavish banquet.
چند عیاش در ضیافتِ مجلل گرد هم آمدند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای شدیداً قضاوتگر است و بیرون از متنهای تاریخی یا ادبی نسبتاً کمکاربرد است.
