معنی ۱neutral · 86%
پولی که شخص یا سازمانی بدهکار است و باید بازپرداخت کند.
مثالهای طبیعی
I have a small debt to my sister.
من بدهی کوچکی به خواهرم دارم.
They are in debt after buying their house.
آنها پس از خرید خانه بدهکار هستند.
She paid off her debts last year.
او پارسال بدهیهایش را تسویه کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای وضعیت بدهکاربودن بدون حرف تعریف بگویید in debt؛ a debt به یک تعهد مالی مشخص اشاره دارد و b تلفظ نمیشود.
ترکیبهای رایج
— بدهکاربودن و هنوز بازپرداختنکردن پول
