معنی ۱neutral · 85%
شخص یا سازمانی که به شخص یا سازمان دیگری پول بدهکار است.
مثالهای طبیعی
The debtor must repay the loan by June.
بدهکار باید وام را تا ماه ژوئن بازپرداخت کند.
Three debtors still owe us money.
سه بدهکار هنوز به ما پول بدهکارند.
A debtor can request a payment plan.
بدهکار میتواند درخواست برنامهٔ قسطبندی بدهد.
نکتهٔ کاربردی
Debtor شخصی است که بدهی دارد؛ creditor شخصی است که از دیگری طلب دارد. حرف b در debtor تلفظ نمیشود.
ترکیبهای رایج
— بدهکار و طلبکار
