معنی ۱neutral · 86%
آسیبدیده یا خرابشده بر اثر پوسیدگی یا فرسایش تدریجی.
مثالهای طبیعی
The dentist found a decayed tooth near the back.
دندانپزشک یک دندان پوسیده در بخش انتهایی دهان پیدا کرد.
Some fruit was already decayed when the box arrived.
وقتی جعبه رسید، بعضی از میوهها از قبل فاسد شده بودند.
Do not step on those decayed wooden boards.
روی آن تختههای چوبی پوسیده پا نگذارید.
نکتهٔ کاربردی
decayed نتیجهٔ آسیبدیدگی را توصیف میکند؛ برای فرایندی که هنوز ادامه دارد از is decaying استفاده کنید.
