معنی ۱neutral · 85%
دروغگویی یا رفتار نادرستِ عمدی برای اینکه کسی چیزی خلاف واقع را باور کند.
مثالهای طبیعی
The investigation uncovered months of deceit.
تحقیق، ماهها فریبکاری را برملا کرد.
Her deceit destroyed the trust between colleagues.
فریبکاری او اعتماد میان همکاران را از بین برد.
They secured the contract through deceit, not skill.
آنها قرارداد را با فریبکاری به دست آوردند، نه با مهارت.
نکتهٔ کاربردی
deceit بر قصد آگاهانه تأکید دارد؛ بیان اطلاعات اشتباه از روی حسننیت لزوماً فریبکاری نیست.
