معنی ۱formal · 88%
رخدهنده با فاصلههای دهساله و هر ده سال یکبار.
مثالهای طبیعی
The country conducts a decennial census.
این کشور هر ده سال یکبار سرشماری برگزار میکند.
A decennial review will examine the foundation’s progress.
در یک بازبینیِ دهسالانه، پیشرفتِ بنیاد ارزیابی خواهد شد.
The town’s decennial celebration attracted former residents.
جشنِ دهسالانهٔ شهر، ساکنانِ پیشینِ آن را هم به خود جذب کرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه با annual مترادف نیست؛ annual سالانه است و decennial فاصلهٔ دهساله را بیان میکند.
