کنترل یا اختیار تصمیمگیری را از یک مرجع مرکزی به واحدهای دیگر واگذار و توزیع کردن.
مثالهای طبیعی
The company plans to decentralize hiring decisions.
شرکت قصد دارد تصمیمگیری دربارهٔ استخدام را غیرمتمرکز کند.
They decentralized authority across five regional offices.
آنها اختیارات را میان پنج دفتر منطقهای توزیع کردند.
The ministry is decentralizing several public services this year.
وزارتخانه امسال در حال تمرکززدایی از چند خدمت عمومی است.
نکتهٔ کاربردی
decentralize معمولاً با مفعولی به کار میرود که نام سازمان، خدمت یا اختیاری است که ساختار آن تغییر میکند.
