معنی ۱neutral · 86%
با هدف زیباتر کردن چیزی طراحی یا استفادهشده.
مثالهای طبیعی
They hung decorative lights across the balcony.
ریسههای چراغ تزئینی را در سرتاسر بالکن آویختند.
This bowl is decorative rather than practical.
این کاسه بیشتر تزئینی است تا کاربردی.
Her decorative borders make the poster more lively.
حاشیههای تزئینی او پوستر را سرزندهتر کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
یک شیء میتواند هم تزئینی باشد و هم کاربردی؛ decorative بر ظاهر آن تأکید میکند.
