معنی ۱neutral · 85%
کسی که شغلش زیباترکردن ظاهر اتاقها، ساختمانها یا مراسم است.
مثالهای طبیعی
We hired a decorator to repaint the kitchen.
برای رنگزدن دوبارهٔ آشپزخانه یک تزئینکار استخدام کردیم.
The decorator filled the hall with flowers.
دکوراتور سالن را پر از گل کرد.
Several decorators suggested lighter colours for the room.
چند طراح دکوراسیون رنگهای روشنتری برای اتاق پیشنهاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی painter and decorator اغلب رنگکاری و کاغذدیواری انجام میدهد؛ interior decorator بیشتر بر ظاهر و چیدمان تمرکز دارد.
