ضعف و تحلیلرفتگیِ شدیدِ جسمی، بهویژه در پیری.
مثالهای طبیعی
The memoir depicts his gradual descent into decrepitude.
این خاطرات سیرِ تدریجیِ او به سوی فرتوتی را شرح میدهند.
Years of illness had brought on decrepitude.
سالها بیماری، او را به ضعف و فرسودگیِ شدید کشانده بود.
Age alone does not guarantee decrepitude.
بالارفتنِ سن بهتنهایی لزوماً به فرتوتی منجر نمیشود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه برای انسان بارِ نسبتاً تندی دارد؛ frailty میتواند انتخابِ خنثیتر و محترمانهتری باشد.
