تعهد قوی و مداوم به یک کار، هدف یا شخص
مثالهای طبیعی
Her dedication to teaching inspired younger colleagues.
تعهد او به تدریس الهامبخش همکاران جوانتر بود.
Success required years of discipline and dedication.
موفقیت به سالها نظم و تعهد نیاز داشت.
The team completed the restoration with remarkable dedication.
تیم بازسازی را با تعهدی چشمگیر به پایان رساند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `dedication` معمولاً غیرقابلشمارش است.
