معنی ۱formal · 88%
کسی یا چیزی را دارای ویژگی یا جایگاه مشخصی دانستن یا تلقی کردن
مثالهای طبیعی
The court deemed the evidence insufficient.
دادگاه شواهد را ناکافی تلقی کرد.
Inspectors deemed the building unsafe after the fire.
بازرسان پس از آتشسوزی ساختمان را ناامن تشخیص دادند.
The proposal was deemed a success by reviewers.
ارزیابان این پیشنهاد را موفقیتآمیز تلقی کردند.
نکتهٔ کاربردی
`deem` از `consider` رسمیتر است و در بافتهای حقوقی، اداری و رسمی رایج است.
