معنی ۱neutral · 85%
باختن در رقابت، مبارزه یا تلاشی برای رسیدن به هدف.
مثالهای طبیعی
The team suffered a narrow defeat at home.
تیم در خانه با اختلاف کمی شکست خورد.
Her unexpected defeat surprised political observers.
شکست غیرمنتظرهٔ او ناظران سیاسی را شگفتزده کرد.
Learning from defeats can improve future performance.
درسگرفتن از شکستها میتواند عملکرد آینده را بهتر کند.
نکتهٔ کاربردی
defeat در اینجا اسم است؛ فعل گذرای to defeat an opponent به معنای شکستدادنِ حریف است.
