معنی ۱neutral · 86%
دارای عیبی که مانع کارکرد درست آن میشود.
مثالهای طبیعی
The shop replaced the defective charger immediately.
فروشگاه شارژر معیوب را بلافاصله تعویض کرد.
The brakes were defective, so the car failed inspection.
ترمزها معیوب بودند و به همین دلیل خودرو در بازرسی مردود شد.
Several units proved defective during testing.
در آزمایش مشخص شد چند دستگاه معیوباند.
نکتهٔ کاربردی
defective معمولاً به وجود عیب اشاره دارد؛ deficient بیشتر به ناکافیبودن مقدار یا کیفیت مربوط است.
