معنی ۱neutral · 85%
شخص یا سازمانی که در دادگاه باید به اتهام یا ادعای حقوقی مطرحشده علیه خود پاسخ دهد.
مثالهای طبیعی
The defendant denied the charge in court.
متهم در دادگاه اتهام را رد کرد.
The lawyer advised her defendant to remain silent.
وکیل به موکل خود که متهم بود توصیه کرد سکوت کند.
Several defendants settled the lawsuit before trial.
چند خوانده پیش از برگزاری دادگاه برای حلوفصل دعوا توافق کردند.
نکتهٔ کاربردی
در دعوای حقوقی معمولاً طرف مقابل «plaintiff» (خواهان) است؛ در پروندهٔ کیفری، تعقیب از سوی دادستانی صورت میگیرد.
