معنی ۱neutral · 86%
آشکارا از اطاعت از دستورها، مقررات یا خواستههای صاحبان اختیار سر باز زدن.
مثالهای طبیعی
He gave the head teacher a defiant look.
او نگاه سرکشانهای به مدیر مدرسه انداخت.
The crowd remained defiant despite the warning.
جمعیت با وجود هشدار همچنان سرِ مخالفت داشت.
Her defiant reply surprised everyone at dinner.
پاسخ نافرمانانهٔ او همه را سر میز شام غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
defiant فقط به معنای شجاع نیست؛ در آن مقاومت در برابر انتظار یا اقتدار وجود دارد.
