معنی ۱neutral · 85%
تفاوت یا ناهنجاری در شکل یک عضو بدن یا شیء، بهویژه بر اثر آسیب، بیماری یا روند رشد.
مثالهای طبیعی
The doctor identified a deformity in his foot.
پزشک ناهنجاریای در شکل پای او شناسایی کرد.
The injured bird developed a wing deformity.
پرندهٔ آسیبدیده به بدشکلی بال دچار شد.
Years of moisture caused deformities in the panels.
سالها رطوبت باعث تغییر شکل صفحات چوبی شد.
نکتهٔ کاربردی
deformity را میتوان برای یک مورد مشخص با a و برای چند مورد با deformities به کار برد. در اشاره به افراد، توصیف دقیق وضعیت پزشکی محترمانهتر است.
