معنی ۱neutral · 85%
روندی تدریجی که در آن وضعیت، کیفیت یا کارکرد طبیعی چیزی بدتر میشود.
مثالهای طبیعی
Doctors monitored the degeneration of his knee joint.
پزشکان روند فرسایش مفصل زانوی او را زیر نظر داشتند.
The report warned of degeneration in public services.
گزارش نسبت به افت تدریجی کیفیت خدمات عمومی هشدار داد.
The novel traces the degeneration of their friendship.
رمان، روند رو به زوال رفتن دوستی آنها را روایت میکند.
نکتهٔ کاربردی
«degeneration» معمولاً به یک فرایند تدریجی اشاره دارد، نه آسیب ناگهانی یا یک عقبگرد منفرد.
