همراه با افت تدریجی در ساختار یا عملکرد بخشی از بدن.
مثالهای طبیعی
Her doctor diagnosed a degenerative joint condition.
پزشک برای او نوعی بیماری تخریبیِ مفصل تشخیص داد.
Degenerative changes can limit movement gradually.
تغییرات تخریبیِ پیشرونده ممکن است بهتدریج حرکت را محدود کنند.
Researchers are studying degenerative diseases affecting older adults.
پژوهشگران مشغول بررسی بیماریهای تحلیلبرندهای هستند که سالمندان را درگیر میکنند.
نکتهٔ کاربردی
degenerative صفتی تخصصی برای زوال تدریجی کارکرد یا بافت است، نه داوری دربارهٔ اخلاق یا سبک زندگی.
