عمداً انجامشده، نه تصادفی
مثالهای طبیعی
Investigators found evidence of deliberate misuse.
بازرسان شواهدی از سوءاستفادهٔ عمدی یافتند.
The omission was deliberate, not an oversight.
این حذف عمدی بود، نه از روی غفلت.
He admitted making a deliberate false statement.
او پذیرفت که عمداً اظهاری خلاف واقع کرده است.
نکتهٔ کاربردی
deliberate در این معنی بر قصد آگاهانه تأکید دارد؛ تصمیم برنامهریزیشده لزوماً آهسته یا سنجیده نیست.
