چیزی را آرام و با دقت، بدون آسیبرساندن، انجام دادن.
مثالهای طبیعی
She delicately lifted the fragile flower.
او گل شکننده را با ظرافت بلند کرد.
The artist placed each fragment delicately.
هنرمند هر تکه را با دقت و ظرافت سر جایش گذاشت.
The old lace was delicately washed by hand.
آن تور قدیمی را با ظرافت و با دست شستند.
نکتهٔ کاربردی
این معنا به اشیای شکننده و حرکات جسمیِ دقیق مربوط است.
