شخصی، بهویژه فردی کمسن، که پیدرپی قانون یا قواعد پذیرفتهشدهٔ رفتاری را زیر پا میگذارد.
مثالهای طبیعی
The juvenile delinquent received community service instead of detention.
نوجوان بزهکار بهجای بازداشت، به خدمات اجتماعی محکوم شد.
The residents called every teenager a delinquent.
ساکنان محل هر نوجوانی را بزهکار خطاب میکردند.
Former delinquents spoke about rebuilding their lives.
بزهکاران سابق دربارهٔ ساختن دوبارهٔ زندگیشان صحبت کردند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی برای افراد از delinquent استفاده میشود، ممکن است بار تحقیرآمیز داشته باشد. در گزارشهای دقیق بهتر است نوع رفتار یا وضعیت قانونی شخص توضیح داده شود.
