رهایی یا نجات از خطر، ستم، اسارت یا رنجِ شدید.
مثالهای طبیعی
Their deliverance from captivity came after years of negotiations.
رهاییِ آنان از اسارت پس از سالها مذاکره فرا رسید.
The fishermen called their rescue a miraculous deliverance.
ماهیگیران نجاتِ خود را رهاییای معجزهآسا میدانستند.
The congregation prayed for deliverance from violence.
نمازگزاران برای رهایی از خشونت دعا کردند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه از rescue رسمیتر یا معنویتر است؛ ساختِ تثبیتشدهٔ آن deliverance from است.
