ایجادکنندهٔ باورِ نادرست یا انتظارِ بیاساس دربارهٔ واقعیت یا امکانِ وقوعِ چیزی.
مثالهای طبیعی
The apparent recovery offered delusive comfort to investors.
بهبودِ ظاهریِ اوضاع به سرمایهگذاران آرامشی فریبنده داد.
His delusive hopes kept him from facing the truth.
امیدهای واهیِ او مانع از روبهروشدنش با حقیقت میشدند.
The figures created a delusive impression of precision.
این ارقام تصوری گمراهکننده از دقتِ بالا ایجاد کردند.
نکتهٔ کاربردی
delusive به چیزِ گمراهکننده اشاره دارد؛ delusional بیشتر دربارهٔ فرد یا باوری با عقیدهٔ ثابت و نادرست است.
