رهبر سیاسیای که بهجای استدلال منطقی، با تحریک ترسها و تعصبهای مردم حمایت آنان را جلب میکند.
مثالهای طبیعی
The demagogue blamed immigrants for every economic problem.
آن سیاستمدار عوامفریب، مهاجران را مقصر تمام مشکلات اقتصادی دانست.
Voters rejected a demagogue who offered impossible solutions.
رأیدهندگان عوامفریبی را که راهحلهای غیرممکن وعده میداد رد کردند.
History shows how demagogues can exploit public anger.
تاریخ نشان میدهد که عوامفریبان چگونه میتوانند از خشم عمومی سوءاستفاده کنند.
نکتهٔ کاربردی
demagogue داوری انتقادی دربارهٔ بهرهبرداری از احساسات مردم است؛ مترادفِ سادهٔ populist یا public speaker نیست.
