مرز یا محدودهای را که دو ناحیه یا حوزهٔ مسئولیت را از هم جدا میکند مشخص یا تعیین کردن.
مثالهای طبیعی
Yellow tape demarcated the area closed to visitors.
نوار زرد محدودهٔ ممنوع برای بازدیدکنندگان را مشخص کرده بود.
An old wall demarcates the property boundary.
دیوار قدیمی مرز ملک را مشخص میکند.
Our new policy clearly demarcates management responsibilities.
سیاست جدید ما مسئولیتهای مدیریت را بهروشنی تفکیک میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل در ساختار مجهول، بهویژه همراه by برای بیان عامل تعیینکنندهٔ مرز، نیز رایج است.
