گردهمایی عمومیای که در آن مردم حمایت یا مخالفت خود را با چیزی نشان میدهند
مثالهای طبیعی
Thousands joined a demonstration against the proposed cuts.
هزاران نفر به تظاهرات علیه کاهشهای پیشنهادی پیوستند.
She took part in a peaceful demonstration downtown.
او در یک تظاهرات مسالمتآمیز در مرکز شهر شرکت کرد.
The demonstration closed several streets near the parliament building.
تظاهرات باعث بسته شدن چند خیابان نزدیک ساختمان پارلمان شد.
نکتهٔ کاربردی
در بافتهای خبری و امور عمومی، `demonstration` اغلب به معنی اعتراض عمومی سازمانیافته است.

