عمل انتقاد ناعادلانه برای تخریب اعتبار یا ارزش شخص یا چیزی
مثالهای طبیعی
Her repeated denigration of colleagues damaged team morale.
بدگویی مکرر او از همکاران، روحیهٔ تیم را تضعیف کرد.
The report condemned the public denigration of independent judges.
گزارش، تخریب علنی اعتبار قضات مستقل را محکوم کرد.
He refused to tolerate denigration disguised as humor.
او حاضر نبود تحقیر پنهانشده در قالب شوخی را تحمل کند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد را در بافت و الگوهای نشاندادهشده در مثالها به کار ببرید؛ میتوان تصمیمی را محترمانه و با شواهد نقد کرد؛ اما denigration با بدگویی جایگاه دیگری را هدف میگیرد.
