شاخهای شناختهشده از یک دین که سازمان یا آیینهای ویژهٔ خود را دارد.
مثالهای طبیعی
Her grandparents belong to a Protestant denomination.
پدربزرگ و مادربزرگش پیرو یکی از شاخههای پروتستان هستند.
The festival welcomes members of several denominations.
این جشنواره از اعضای چندین شاخهٔ مذهبی استقبال میکند.
That denomination has its own traditions.
آن شاخهٔ مذهبی سنتهای ویژهٔ خود را دارد.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است یک دین شاخههای مذهبی متعددی داشته باشد؛ denomination لزوماً به معنی دینی کاملاً جداگانه نیست.
