با ضربه یا فشار، فرورفتگی کوچکی در سطحی سخت ایجاد کردن.
مثالهای طبیعی
The falling branch dented the car roof.
شاخهای که افتاد سقف خودرو را قر کرد.
Try not to dent the metal cabinet.
سعی کن در بدنهٔ فلزی کمد فرورفتگی ایجاد نکنی.
A shopping trolley has dented my door.
چرخدستی خرید درِ ماشینم را قر کرده است.
نکتهٔ کاربردی
در این مدخل dent فعل است؛ بهعنوان اسم نیز به خودِ فرورفتگی گفته میشود.
