معنی ۱neutral · 95%
بخشی از یک سازمان بزرگتر که وظیفه یا کار مشخصی دارد
مثالهای طبیعی
She works in the sales department.
او در بخش فروش کار میکند.
The history department has twelve teachers.
بخش تاریخ دوازده مدرس دارد.
Several departments moved to the new building.
چند بخش به ساختمان جدید منتقل شدند.
نکتهٔ کاربردی
یک department بخشی از یک سازمان بزرگتر است.
ترکیبهای رایج
— بخشی که مسئول فروش محصولات یا خدمات است

