وضعیت اتکا به فرد یا چیزی برای حمایت، منابع یا ادامهٔ عملکرد
مثالهای طبیعی
The country reduced its dependence on imported gas.
کشور وابستگی خود به گاز وارداتی را کاهش داد.
Growing dependence on cloud services creates new risks.
وابستگی رو به افزایش به خدمات ابری، خطرهای تازهای ایجاد میکند.
His dependence upon daily care increased gradually.
وابستگی او به مراقبت روزانه بهتدریج بیشتر شد.
نکتهٔ کاربردی
`dependence` معمولاً با `on` یا `upon` میآید تا چیزی که حمایت یا منابع را فراهم میکند مشخص شود.
