معنی ۱neutral · 89%
کسی یا چیزی را در تصویر، توصیف، داستان یا رسانهای دیگر بازنمایی یا نشان دادن
مثالهای طبیعی
The mural depicts workers rebuilding the city.
نقاشی دیواری کارگرانی را نشان میدهد که شهر را بازسازی میکنند.
The film depicts the leader as deeply conflicted.
فیلم رهبر را فردی با تعارضات عمیق درونی به تصویر میکشد.
Contemporary accounts depicted the event very differently.
گزارشهای همدوره این رویداد را بسیار متفاوت به تصویر کشیدهاند.
نکتهٔ کاربردی
`depict` از `draw` گستردهتر است و میتواند به بازنمایی کلامی، تصویری یا نمایشی اشاره کند.
